برداشت مطالب از این وبلاگ با ذکر ماخذ بلامانع است!.

۲۰۰۸/۹/۱۷

در جستجوی یک واژه

در خوانش شعر، شاعر بنا به وزن یا به ضرورت میزان کردن آهنگ قطعه می تواند اعراب کلمات را بنا به ضرورت تغییر دهد کما اینکه شاملو در جاهایی د ِشنه ( به کسر دال) را دُشنه ( به ضم دال ) خوانده است :

« انکار عشق را
چنین که به سرسختی
پا سفت کرده ای
دُ شنه ای مگر به آستین اندر نهان کرده باشی
که عاشق اعتراف را آنچنان به فریاد آمد که وجودش همه بانگی شد.»

البته بر این مسئله هیچ جای بحثی نیست امّا در برگردان قطعه « نغمه‌ی خوابگرد » اثر گارسیا لورکا واژه ء «خــنج زدن» صرفنظر از اعراب و تلفظ واژه نه تنها جایگزینی غلط بلکه در همنشینی با واژگان دیگر معنا و کاربردی نا هماهنگ و بیجا دارد.

برگردان شعر که شاملو آنرا با صدای خود نیز درکاستی منتشر کرده چنین است:

«سبز، تویی که سبز می‌خواهم.
خوشه‌ی ستاره‌گان ِ یخین
ماهی ِ سایه را که گشاینده‌ی راه ِ سپیده‌دمان است
تشییع می‌کند.
انجیربُن با سمباده‌ی شاخسارش
باد را خِنج می‌زند.
ستیغ کوه همچون گربه‌یی وحشی
موهای دراز ِ گیاهی‌اش را راست برمی‌افرازد.
«ــ آخر کیست که می‌آید؟ و خود از کجا؟

خم شده بر نرده‌ی مهتابی ِ خویش
سبز روی و سبز موی،
و رویای تلخ‌اش دریا است. »(1)

با پی جویی در دهخدا تمامی مدخلهای یافت شده ء واژه مزبور بدون در نظر گرفتن اعراب به قرار زیر است:

«« خنج : خ َ

1- باطل . ضايع. (ناظم الاطباء). بيهوده
2- نصيب
3- سود. نفع.
4- راحت . استراحت
5- شادي
6- ناز. عشوه . کرشمه .
آواز. رقص . طرب . عيش .
گم شده .
آوازي که هنگام مجامعت از بيني آدمي برمي آيد. (ناظم الاطباء)
نام درختي است . (يادداشت مولف ): و اندر او [ ناحيت گوزگانان ] درختي است خنج خوانند و چوب وي هرگز خشک نشود و نرم بود چنانکه بر او گره توان افکندن . (حدود العالم ). و اين ناحيت [ خرخيز ] مشک بسيار افتد و مويهاي بسيار و چوب خدنگ و چوب خنج و دسته کارد ختو خيزد. (حدود العالم ).


خنج: خُ
1- بوم و جغد

2- نام يکي از دهستانهاي شش گانه بخش مرکزي شهرستان لار است بحدود و مشخصات زير: شمال : دهستان بيدشهر و بنارويه و افرز از شهرستان فيروزآباد، جنوب دهستانهاي اردو بيرم ، خاور دهستان حومه لار، باختر دهستان علامرودشت بخش کنگان . اين دهستان در شمال باختري بخش واقع و در شمال آن کوهستان ليتو و در جنوب آن کوه گوگردي قرار گرفته . هواي آن گرم و خشک و آب مشروب آن از رودخانه قره آغاج و قنات و چاه و چشمه است . زراعت اين دهستان بيشتر ديم است . محصولات آن عبارتند از: غلات و خرما و برنج و پنبه و تنباکو و کنجد و لبنيات . شغل اهالي زراعت و گله داري و کسب و صنايع دستي معموله قالي و گليم بافي است . اين دهکده از 40 آبادي بزرگ و کوچک تشکيل شده و تعداد نفوس آن در حدود ده هزار نفرند و قراء مهم آن عبارتند از: سه ده ; بيخومه بيغرد; تخته ، سلف آباد; گرهشت ; گورده ; زنگ و مهمله ; هفتوان . مرکز دهستان قصبه خنج است و طايفه عمله از ايل قشقائي در آن محل سکني دارد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 7). رجوع به فارسنامه ناصري شود.

3- قصبه مرکزي دهستان خنج بخش مرکزي شهرستان لار با 3332 تن سکنه . آب آن از چاه و محصول آن غلات و خرما است . شغل اهالي کسب و مکاري و صنعت دستي گيوه بافي است . مرکز دسته ژاندارمري و دبستان بدانجاست . بناي مسجد سنگي و مناره کاشي آن قديمي است . (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 7).

4- دهي است از دهستان جندق بيابانک خور شهرستان نائين . (يادداشت بخط مولف ).

5- دهي است از دهستان نيم بلوک بخش قاين شهرستان بيرجند. داراي 205 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات و زعفران و شغل اهالي زراعت و مالداري و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 9(. »»

با توجه به مدخلهای یافته شده در دهخدا اول محرز می شود که « خنج زدن » درمعنای فعل اساساً کاربردی غلط محسوب می شود ثانیاً خنج (به کسر خ) به عنوان مدخل در دهخدا درج نشده است که می توان آنرا بنا به ضرورت خوانش شعری با تلفظ خـِنج ( به کسر خ ) پذیرفت، بنابراین بر اساس مدخلهای یافته شده، خنج (به فتح خ ) در برگردان، تقرّب معنایی بیشتری دارد چرا که خنج ( به ضم خ ) در معنای جغد یا درمعنای روستایی در نزدیکی لار!! در ترکیب معنایی کاملاً بی معناست اما خنج زدن (به فتح خ) در تطبیق معنایی در خلال شعر هم برگردان بجایی نیست؛ باز معنایی شعر با معنای اخیر چنین خواهد بود :

انجیر بن با سنباه شاخسارش باد را باطل می کند!؟
انجیر بن با سنباده شاخسارش باد را شادی می زند!؟
یا انجیر بن با سنباده شاخشارش باد را ناز و عشوه می زند؟!!
یا ....
اما با استناد به متن انگلیسی(2) این قطعه می توان به معنایی دقیقتری راه جست
بر اساس متن انگلیسی شعر چنین آورده شده است:
Green, how I want you green.
Big hoarfrost stars
come with the fish of shadow
that opens the road of dawn.
The fig tree rubs its wind
with the sandpaper of its branches,
and the forest, cunning cat,
bristles its brittle fibers.
But who will come? And from where?
She is still on her balcony
green flesh, her hair green,
dreaming in the bitter sea.

The fig tree rubs its wind with the sandpaper of its branches,

RUB در معنای فعلی، دارای معادلهای زیر است:
1- صیقل دادن، جلا دادن، برق انداختن
2- ساییدن، به هم مالیدن،
3- مالاندن، مشت و مال دادن.
بنابراین برگردان شعر با معنای ساییدن و سودن صحیح تر به نظر می رسد که :

« انجیر بن با سمباده شاخسارش باد را می ساید »

مالاً با استناد به متن شعر به زبان انگلیسی و پی جویی خنج زدن در دهخدا این نکته محرز می شود که خنج زدن در این برگردان نا مانوس با متن اصلی است و ربط آنچنانی با متن اصلی شعر ندارد خصوص آنکه خنج زدن در معنای فعلی نیز کاربردی بجا نیست.


*****************
1- http://www.shamlou.org/index.php?option=com_content&task=view&id=211&Itemid=82

2-
http://www.poets.org/viewmedia.php/prmMID/15432#spanish

۲۰۰۸/۹/۴

نیمچه فلسفه کامنت نویسی

متنی که در زیر می بینید در اصل کامنتی بود که در مورد نوشته « استفاده های مختلف از کامنتدونی» در ستون نظرات وبلاگوار نوشتم اما درست وقتیکه اخرین بخش کامنت رو ارسال می کردم به این نتیجه رسیدم که خیلی بهتر می بود که بجای اینکه ستون نظرات آنجا رو سنگین کنم مطلب رو اینجا می نوشتم و فقط بشون اطلاع می دادم.
در ضمن پسوند « دونی » که در کامنت +دونی یا مثلا مرغ +دونی استفاده می شه خیلی پسوند جالبی هست از نظر من، چون منو یاد دون مرغ یا مرغدونی و این چیزا می ندازه.
************************
البته من گمان نمی کنم ابزار ارتباطی تعیین کننده محتوای پیام ارتباطی باشه؛ مثلاً ابزار ارتباطی وبلاگ باشه یا مثلاً تلفن همراه یا اینکه مثلا کامنتدونی یا...اینکه مثلاً در ایران استفاده از تلفن همراه خیلی رایج هست اما این وسیله ابزاری شده برای ارسال فیلمهای خصوصی پورن و جوکهای اس ام اسی در مترو و تاکسی که هیچ ربطی با استفاده مفید از این ابزار پیشرفته ارتباطی نداره یا اینکه استفاده مفیدی که از این وسیله می شه در مقایسه با استفاده های غیر مفیدش خیلی بیشتره، اینکه مثلا با دسترسی به تلفن همراه بشود جان یک نفر رو نجات داد یا ..... در مقایسه با کاربردهای دیگر اون خیلی کمرنگ تر هست اما پر اهمیت تر.
حالا همین مسئله رو شما تصویر کنید در ابزار وبلاگ که مثلا برای تعاطی افکار و بحث و مباحثه طراحی شده اما به قول خودتون محتوای کامنتها انچنان ارتباطی با متن نداره.من فکر می کنم علت اصلی این تفاوت رو باید در این دونست که آدمهایی که از این وسایل استفاده می کنند چه نوع طرز تفکری دارند، از ارتباطات بدنبال چه چیزی هستند و کلا چه خاستگاهها و ریشه های فکری دارند.یک وبلاگ نویس که فکر میکنم در بین اهالی وبلاگستان خیلی شناخته شده باشه ( لزوی به قید اسمش نمی بینم) می گفت کامنتدونی وبلاگش تبدیل شده به محل دیدار و ملاقات همجنس بازا که دنبال شریک می گردند چونکه مثلا در وبلاگش مطالب عریان از مسائل همجنس گرایی یا دیگر جنس گرایی می نوشته.
بنابراین برای بررسی این مسئله باید به این نکته توجه کرد که ابزار ارتباطی قرار است در دست چه قشر انسانهایی قرار بگیره اونوقت می شه چگونگی استفاده از این ابزار رو پیش بینی کرد و منطق استفاده از ابزار رو فهمید، تازه اونوقت می شه گفت که ایا ارتباط نداشتن کامنتها با مطالب منطقی هست یا خیر؟ که البته در این مورد که شما گفتید باید گفت منطقی بودن این است که الزاماً ارتباطی بین مطالب با کامنتها نباشه چرا که استفاده کنندگان از وبلاگ که اکثراً جوان یا نوجوان هستند و دغدغه آنچنانی برای تعاطی افکار و جلای فکری نمی بینند ( البته امید وارم این گفته به کسی بر نخوره چون بطور عام گفتم )
جوان هم به مقتضیات سنی خودش دغدغه های مهمتری از نظر خودش داره که بر هدف اصلی سازندگان ابزار رسانه ای می چربه وگرنه اگر دود و آتش (که سرخ پوستا برای ارسال پیام ازش استفاده می کردند) رو به عنوان یکی از ابتدایی ترین ابزار ارتباطی بدست همین ادمای امروزی که در مترو اون استفاده رو از موبایل می کنند بدید از دود و آتش هم استفاده ای بهتر از این نخواهند کرد همانطوریکه استفاده خیلی بهتری از کامنتها و وبلاگها نمی کنند.شاید این مسئله رو تا حدی متاثر از خاستگاه طبقاتی ادمها باید دانست.