متنی که در زیر می بینید در اصل کامنتی بود که در مورد نوشته « استفاده های مختلف از کامنتدونی» در ستون نظرات وبلاگوار نوشتم اما درست وقتیکه اخرین بخش کامنت رو ارسال می کردم به این نتیجه رسیدم که خیلی بهتر می بود که بجای اینکه ستون نظرات آنجا رو سنگین کنم مطلب رو اینجا می نوشتم و فقط بشون اطلاع می دادم.
در ضمن پسوند « دونی » که در کامنت +دونی یا مثلا مرغ +دونی استفاده می شه خیلی پسوند جالبی هست از نظر من، چون منو یاد دون مرغ یا مرغدونی و این چیزا می ندازه.
************************
البته من گمان نمی کنم ابزار ارتباطی تعیین کننده محتوای پیام ارتباطی باشه؛ مثلاً ابزار ارتباطی وبلاگ باشه یا مثلاً تلفن همراه یا اینکه مثلا کامنتدونی یا...اینکه مثلاً در ایران استفاده از تلفن همراه خیلی رایج هست اما این وسیله ابزاری شده برای ارسال فیلمهای خصوصی پورن و جوکهای اس ام اسی در مترو و تاکسی که هیچ ربطی با استفاده مفید از این ابزار پیشرفته ارتباطی نداره یا اینکه استفاده مفیدی که از این وسیله می شه در مقایسه با استفاده های غیر مفیدش خیلی بیشتره، اینکه مثلا با دسترسی به تلفن همراه بشود جان یک نفر رو نجات داد یا ..... در مقایسه با کاربردهای دیگر اون خیلی کمرنگ تر هست اما پر اهمیت تر.
حالا همین مسئله رو شما تصویر کنید در ابزار وبلاگ که مثلا برای تعاطی افکار و بحث و مباحثه طراحی شده اما به قول خودتون محتوای کامنتها انچنان ارتباطی با متن نداره.من فکر می کنم علت اصلی این تفاوت رو باید در این دونست که آدمهایی که از این وسایل استفاده می کنند چه نوع طرز تفکری دارند، از ارتباطات بدنبال چه چیزی هستند و کلا چه خاستگاهها و ریشه های فکری دارند.یک وبلاگ نویس که فکر میکنم در بین اهالی وبلاگستان خیلی شناخته شده باشه ( لزوی به قید اسمش نمی بینم) می گفت کامنتدونی وبلاگش تبدیل شده به محل دیدار و ملاقات همجنس بازا که دنبال شریک می گردند چونکه مثلا در وبلاگش مطالب عریان از مسائل همجنس گرایی یا دیگر جنس گرایی می نوشته.
بنابراین برای بررسی این مسئله باید به این نکته توجه کرد که ابزار ارتباطی قرار است در دست چه قشر انسانهایی قرار بگیره اونوقت می شه چگونگی استفاده از این ابزار رو پیش بینی کرد و منطق استفاده از ابزار رو فهمید، تازه اونوقت می شه گفت که ایا ارتباط نداشتن کامنتها با مطالب منطقی هست یا خیر؟ که البته در این مورد که شما گفتید باید گفت منطقی بودن این است که الزاماً ارتباطی بین مطالب با کامنتها نباشه چرا که استفاده کنندگان از وبلاگ که اکثراً جوان یا نوجوان هستند و دغدغه آنچنانی برای تعاطی افکار و جلای فکری نمی بینند ( البته امید وارم این گفته به کسی بر نخوره چون بطور عام گفتم )
جوان هم به مقتضیات سنی خودش دغدغه های مهمتری از نظر خودش داره که بر هدف اصلی سازندگان ابزار رسانه ای می چربه وگرنه اگر دود و آتش (که سرخ پوستا برای ارسال پیام ازش استفاده می کردند) رو به عنوان یکی از ابتدایی ترین ابزار ارتباطی بدست همین ادمای امروزی که در مترو اون استفاده رو از موبایل می کنند بدید از دود و آتش هم استفاده ای بهتر از این نخواهند کرد همانطوریکه استفاده خیلی بهتری از کامنتها و وبلاگها نمی کنند.شاید این مسئله رو تا حدی متاثر از خاستگاه طبقاتی ادمها باید دانست.
در ضمن پسوند « دونی » که در کامنت +دونی یا مثلا مرغ +دونی استفاده می شه خیلی پسوند جالبی هست از نظر من، چون منو یاد دون مرغ یا مرغدونی و این چیزا می ندازه.
************************
البته من گمان نمی کنم ابزار ارتباطی تعیین کننده محتوای پیام ارتباطی باشه؛ مثلاً ابزار ارتباطی وبلاگ باشه یا مثلاً تلفن همراه یا اینکه مثلا کامنتدونی یا...اینکه مثلاً در ایران استفاده از تلفن همراه خیلی رایج هست اما این وسیله ابزاری شده برای ارسال فیلمهای خصوصی پورن و جوکهای اس ام اسی در مترو و تاکسی که هیچ ربطی با استفاده مفید از این ابزار پیشرفته ارتباطی نداره یا اینکه استفاده مفیدی که از این وسیله می شه در مقایسه با استفاده های غیر مفیدش خیلی بیشتره، اینکه مثلا با دسترسی به تلفن همراه بشود جان یک نفر رو نجات داد یا ..... در مقایسه با کاربردهای دیگر اون خیلی کمرنگ تر هست اما پر اهمیت تر.
حالا همین مسئله رو شما تصویر کنید در ابزار وبلاگ که مثلا برای تعاطی افکار و بحث و مباحثه طراحی شده اما به قول خودتون محتوای کامنتها انچنان ارتباطی با متن نداره.من فکر می کنم علت اصلی این تفاوت رو باید در این دونست که آدمهایی که از این وسایل استفاده می کنند چه نوع طرز تفکری دارند، از ارتباطات بدنبال چه چیزی هستند و کلا چه خاستگاهها و ریشه های فکری دارند.یک وبلاگ نویس که فکر میکنم در بین اهالی وبلاگستان خیلی شناخته شده باشه ( لزوی به قید اسمش نمی بینم) می گفت کامنتدونی وبلاگش تبدیل شده به محل دیدار و ملاقات همجنس بازا که دنبال شریک می گردند چونکه مثلا در وبلاگش مطالب عریان از مسائل همجنس گرایی یا دیگر جنس گرایی می نوشته.
بنابراین برای بررسی این مسئله باید به این نکته توجه کرد که ابزار ارتباطی قرار است در دست چه قشر انسانهایی قرار بگیره اونوقت می شه چگونگی استفاده از این ابزار رو پیش بینی کرد و منطق استفاده از ابزار رو فهمید، تازه اونوقت می شه گفت که ایا ارتباط نداشتن کامنتها با مطالب منطقی هست یا خیر؟ که البته در این مورد که شما گفتید باید گفت منطقی بودن این است که الزاماً ارتباطی بین مطالب با کامنتها نباشه چرا که استفاده کنندگان از وبلاگ که اکثراً جوان یا نوجوان هستند و دغدغه آنچنانی برای تعاطی افکار و جلای فکری نمی بینند ( البته امید وارم این گفته به کسی بر نخوره چون بطور عام گفتم )
جوان هم به مقتضیات سنی خودش دغدغه های مهمتری از نظر خودش داره که بر هدف اصلی سازندگان ابزار رسانه ای می چربه وگرنه اگر دود و آتش (که سرخ پوستا برای ارسال پیام ازش استفاده می کردند) رو به عنوان یکی از ابتدایی ترین ابزار ارتباطی بدست همین ادمای امروزی که در مترو اون استفاده رو از موبایل می کنند بدید از دود و آتش هم استفاده ای بهتر از این نخواهند کرد همانطوریکه استفاده خیلی بهتری از کامنتها و وبلاگها نمی کنند.شاید این مسئله رو تا حدی متاثر از خاستگاه طبقاتی ادمها باید دانست.
|