مدتی پیش یادداشتی نوشتم برای نشریه چراغ که در شماره اخیر از طرف نشریه « همجنس اون »! پاسخی به این نوشته داده شده است، منهم پاسخی کوتاه به حواشی غیر مرتبط در متن آن نوشته داده ام که در زیر قابل رویت است.
****************************
پاسخ مولــّف بی نام از سوی نشریه « همجنس من » را ارج نهاده و توضیحی مختصر در پاسخ به نگارنده بی نام را بر خود واجب می دانم .
نکات مفید پاسخ ایشان که به شرح روحیات درونی لزبینها بر می گردد قابل تامل و توجه است از این لحاظ که به واکاوی این روحیات و شرح و بسط آن می پردازد و خوانندگان از « ایران عزیزمان »!! را با این خصوصیات آشنا می کند.
ضمن آنکه هیچ شان و منزلت خوار و خفیفانه ای برای لزبینها قائل نبوده، خود را نیز در جایگاه وکیل مدافع تسخیری ایشان قرار نداده ام که با تعبیر « مایل به دفاع و دلسوزی هستند» در جایگاه دفاع بنشینم؛ ظاهراً نگارنده بی نام با خوار نگری و تخریب این طیف از زنان، با تلقــّی ِ ترحّم بر اقلیت مهجور ( لزبینها )، مطلب بنده را دال و مدلول بر دفاعیه از این طیف مهجور قلمداد نمودند؟!.
با توجه به اینکه در انتهای پاسخ ایشان زنان لزبین بنا به استدلالات بدون سند و مرجع!!! دارای خصوصیات روحی – جمعی فراتر از دیگر زنان معرفی شده اند که به گفته ایشان « به دلیل روحیه قوی و قدرت بالای تصمیم گیری، تشخیص و تحلیل مسائل در یک لزبین است، که یک ویژگی طبیعی می باشد و امتیازی برای یک زن لزبین نسبت به زنان هتروسکسوال به حساب می آید» و با توجه به تصوّر ترحّم نگری که در پاسخشان مشهود است می توان این نتیجه را گرفت که اگر مشارالیه جزء جامعه لزبینها هستند آنچنان هم دارای روحیه قوی و قدرت بالای تصمیم گیری و اعتماد به نفس نبوده، مآلاً خود را از این قاعده مستثنی فرض کرده و در صورت آنکه جزء جامعه لزبینها نیستند وکالت تسخیری لزبینها را خود سرانه بعهده نگیرند و این مهم را به خود آنها واگذارند.
با تشکّر
سهند شمس اسحاقی
*****************************
بعد از پاسخی که ارسال کردم از طرف یک نفر نامه آمد شما می بایستی! مراعات احترام به ایشون رو می کردید و این پاسخ رو از سر عصبانیت و چه بسا کینه و بغض نوشتید؟ و اینکه بکاربردن کلمه ناشره نبایستی استفاده می شد چون" که به گمان ما در تقسیم بندی های فرهنگ هتروسکسوال منظور می شود و باز به گمان ما، نشان بغض یکی از اعضای "مرد" جامعه ی پدرسالار نسبت به "زنی" که از چارچوب مقررات آن فرهنگ "بیرون زده است" است، خودداری کنید
*******
منهم ضمن تاکید بر اینکه آن نامه از سر بغض و کینه نبوده است پاسخی ارسال کردم که :
ظاهراً بکاربردن واژه ناشره بیش از اندازه خاطر ِ لطیف سردبیر محترم را آزرده است، اگر ذره ای برایم متصوّر می شد که مخاطب نامه دچار چنین رنجشی می شود! و تا این حد دل نازک تشریف دارند بی تردید از صرافت تقریر آن نامه می افتادم.
از آنجاییکه امید دارم با باز شدن بحث و گفتگوی فی مابین بیشتر بتوان به روحیات و خلق و خوی این قشر اشراف و آگاهی پیدا کرد به همین خاطر مطلب باز نویسی شده را در زیر اورده ام هر جایی را که خودتان نیاز به بازنویسی می بینید تغییر بدهید و رونوشتی از آنرا برای من نیز ارسال کنید.
.....
**********
متن نامه را هم تغییر دادم به امید اینکه رفع کدورت و اجحاف شود! اما نمی دونم چرا باز هم دچار رنجش خاطر شدند؟ واقعاً که دل نازکی هم برای خودش درد سریست.
|