جناب !!! آقای داریوش سجّادی طی یادداشتی در وبلاگ جدید التاسیس خود حضور پر تعدّد جوانان در جنبش سبز را اینگونه تفسیر کرده است :
دال.سین : «...
خلاصه اینکه از مطالب فوق نمی خواهم منکر نیاز ذاتی و سکشوال جوانان و ایضاً میان سالان شوم بلکه همه حرف من این است که هر کس زیر علم خودش سینه بزنهبا یکی از دوستان در تهران روز گذشته تلفنی صحبت می کردم و می گفت تو تو ایران نیستی تا ببینی خون جلوی چشم جوانان را گرفته و من در پاسخ گفتم:نه اخوی اون چیزی که جلوی چشم جوونا رو گرفته خون نیست،اسپروماتوزوئیده!!!»
مبسوط این مطلب که تکرار همان نوشته های پنج سال پیش است در زیر قابل خواندن است.
http://sokhand.blogspot.com/2009/10/blog-post_16.html
بعنوان جوانی که همانند دیگر هم نسلانش در این تجمعات حضور داشت و شاهد عینی این حوادث از نزدیک بود، این برداشت و تفسیر از حضور جوانان مشئمز کننده ترین و عامیانه ترین و ابلهانه ترین و موهن ترین تفسیر نیز محسوب می شود. جای تعجب نیست برای مواجب بگیران عافیت طلبی که هر چه بر سابقه غربت نشینی شان افزوده می شود به همان نسبت عقب ماندگیشان در ارائه تحلیل درست از حوادث و وقایع ایران بیشتر می شود؛ بویژه به گفته خود ایشان ارجاع می دهم که مدتها پیش نامبرده در تحلیل روحیات سیاسی ایرانیان خارج از ایران،اپوزیسیون غربت نشین را « کوتوله های سیاسی که در دوران سی سال پیش منجمد شده اند تعبیر کرده بود»؛ طبعاً دوری بیش از یک دهه وی از اتمسفر ایران همانند دوری سایر ایرانیان از این بار برخوردار است که ایشان را نیز تا همان تاریخ خروجش از ایران از درک تحولات ایران عقب مانده نگه دارد.چرا که فرق است میان انکه از نزدیک در بطن حوادث و وقایع ایران سیر می کند با کسی که تنها اکتفایش به خواندن اخبار و دیدن عکسها و تصاویر از پشت مونیتور رایانه است!ظاهراً جغرافیای زیستی خارج از ایران بی توجه به حرفه و شغل و صنف و سن و سال، جاهلان و آگاهان را به یک اندازه دچار خطا در تحلیل و شناخت مسائل ایران می کند.اکنون با مشاهده این تحلیل های سطحی و عقب مانده، مایلم دال.سین را نیز جز همان عقب مانده های سیاسی اپوزیسیون ( البته ایشان را جزء اپوزیسیون نباید لحاظ کرد) ایران لحاظ کنم با این تفاوت که تاریخ انقضا مشارالیه حدودا بیست سال بعد از آنها شروع شده است.از آنجا که دنیای اینترنت آنقدر فراخ است که جناب سجّادی بی هیچ مواخذه ای فرصت فحاشی و تخطئه و تعییب جنبش میلیونی را داشته باشد، در ازاء توهینی های وی این فرصت برای هر کسی مهیاست که توهین های وارده را پاسخ دهند علی الخصوص با تکیه به سرحدات تقداست ایدئولوژیک د.س این امر تا حدّی واجب نیز به نظر می رسد چرا که « قصاص در این دنیا بسی راحتتر و اسان تر از ان دنیا ست» ( البته به قول صادق هدایت ان دنیایش را که ما ندیده ایم.)
*********************
داریوش سجّادی خـــُفــیه نگار، که می باید او را دکان دار دو نبش اصلاح طلبی سیاسی و محافظه کاری دینی قلمداد کرد، دیریست که در تحلیل پویشهای جریان اصلاحات که اکثریت در صحنه آنرا جوانان تشکیل می دهند، می کوشد کل جنبش را با دوخت و دوز مغرضانه مقتضیات روحی و روانی جوانان حاضر در آن، با متر و میزان غرایز جنسی لوث و مورد شماتت قرار دهد؛ امری که هم باوران ایدئولوژیک دیگر او در جبهه کیهان از اطلاق و کاربرد آنها برای شماتت و تعییب جنبش سبز و البته تعدیل و تقلیل و تحریف آرمانهای بهبود خواهانه ی آن تا مرز بوالهوسی های جوانان، حکمی بر بی اصالتی و تفرج طلبی جنبش صادر کند.جنبشی که نه فقط از آن جوانان است، که از پیر و جوان و خرد و کلان و در جای جای شهر و کشور را پا در رکاب خود دارد چه موهن است که با تنگ کردن ویزوور دوربین و بزرگنمایی مبالغه امیز تصویری از عده ای جوان که بنا به ادعای نامبرده برای تفرج و در کنار معشوق به خیابانها امده باشند اینگونه بر کل حرکت مردم تعمیم و تحفیف شان و مقام داده شود.برای اینجانب که در تمامی این تجمعها شرکت کردم و می دیدم مردم از هر سن و صنف و نسلی دوشادوش هم در حرکتند نه تنها جایی برای بوالهوسی و تفرج طلبی نبود بلکه در آن شور ِ حرکت و امید موج می زد و ادمی از هر غریزه ای تهی بود تا چه رسد به این کوته نظران عافیت طلب ِ مواجب بگیر که با رشک و حقد و حسد، جنبش را از سوراخ خشتک خود نظاره می کنند!!.چه موهن امیز است ریخته شدن خون جوانانی که مصعومانه به خاک افتادند از نداها و سهرابها و روح الامینی ها و انها که در سلول ها بدست ضابطین شکنجه و زخم خوردند به حساب تمنیات غریزی حیوانی تر از اقای دال.سین نوشته شود.
**************
دال.سین را از طریق نوشته هایش از سال هشتاد و سه می شناسم؛ سابقه اشنایی در کار نبوده و تنها اکتفا به مقالات وب سایت و رد وبدل کردن نامه بوده است. شناخت من معطوف به نوشته هایش بوده که در وب سایت خود منتشر کرده است.آنروزها دال.سین این دال.سین نبود و یا شاید درک من سطحی و ساده لوحانه بوده که می گذارم به حساب خامی های جوانی. بهر جهت از نظر من او دیگر مرده است.
دال.سین : «...
خلاصه اینکه از مطالب فوق نمی خواهم منکر نیاز ذاتی و سکشوال جوانان و ایضاً میان سالان شوم بلکه همه حرف من این است که هر کس زیر علم خودش سینه بزنهبا یکی از دوستان در تهران روز گذشته تلفنی صحبت می کردم و می گفت تو تو ایران نیستی تا ببینی خون جلوی چشم جوانان را گرفته و من در پاسخ گفتم:نه اخوی اون چیزی که جلوی چشم جوونا رو گرفته خون نیست،اسپروماتوزوئیده!!!»
مبسوط این مطلب که تکرار همان نوشته های پنج سال پیش است در زیر قابل خواندن است.
http://sokhand.blogspot.com/2009/10/blog-post_16.html
بعنوان جوانی که همانند دیگر هم نسلانش در این تجمعات حضور داشت و شاهد عینی این حوادث از نزدیک بود، این برداشت و تفسیر از حضور جوانان مشئمز کننده ترین و عامیانه ترین و ابلهانه ترین و موهن ترین تفسیر نیز محسوب می شود. جای تعجب نیست برای مواجب بگیران عافیت طلبی که هر چه بر سابقه غربت نشینی شان افزوده می شود به همان نسبت عقب ماندگیشان در ارائه تحلیل درست از حوادث و وقایع ایران بیشتر می شود؛ بویژه به گفته خود ایشان ارجاع می دهم که مدتها پیش نامبرده در تحلیل روحیات سیاسی ایرانیان خارج از ایران،اپوزیسیون غربت نشین را « کوتوله های سیاسی که در دوران سی سال پیش منجمد شده اند تعبیر کرده بود»؛ طبعاً دوری بیش از یک دهه وی از اتمسفر ایران همانند دوری سایر ایرانیان از این بار برخوردار است که ایشان را نیز تا همان تاریخ خروجش از ایران از درک تحولات ایران عقب مانده نگه دارد.چرا که فرق است میان انکه از نزدیک در بطن حوادث و وقایع ایران سیر می کند با کسی که تنها اکتفایش به خواندن اخبار و دیدن عکسها و تصاویر از پشت مونیتور رایانه است!ظاهراً جغرافیای زیستی خارج از ایران بی توجه به حرفه و شغل و صنف و سن و سال، جاهلان و آگاهان را به یک اندازه دچار خطا در تحلیل و شناخت مسائل ایران می کند.اکنون با مشاهده این تحلیل های سطحی و عقب مانده، مایلم دال.سین را نیز جز همان عقب مانده های سیاسی اپوزیسیون ( البته ایشان را جزء اپوزیسیون نباید لحاظ کرد) ایران لحاظ کنم با این تفاوت که تاریخ انقضا مشارالیه حدودا بیست سال بعد از آنها شروع شده است.از آنجا که دنیای اینترنت آنقدر فراخ است که جناب سجّادی بی هیچ مواخذه ای فرصت فحاشی و تخطئه و تعییب جنبش میلیونی را داشته باشد، در ازاء توهینی های وی این فرصت برای هر کسی مهیاست که توهین های وارده را پاسخ دهند علی الخصوص با تکیه به سرحدات تقداست ایدئولوژیک د.س این امر تا حدّی واجب نیز به نظر می رسد چرا که « قصاص در این دنیا بسی راحتتر و اسان تر از ان دنیا ست» ( البته به قول صادق هدایت ان دنیایش را که ما ندیده ایم.)
*********************
داریوش سجّادی خـــُفــیه نگار، که می باید او را دکان دار دو نبش اصلاح طلبی سیاسی و محافظه کاری دینی قلمداد کرد، دیریست که در تحلیل پویشهای جریان اصلاحات که اکثریت در صحنه آنرا جوانان تشکیل می دهند، می کوشد کل جنبش را با دوخت و دوز مغرضانه مقتضیات روحی و روانی جوانان حاضر در آن، با متر و میزان غرایز جنسی لوث و مورد شماتت قرار دهد؛ امری که هم باوران ایدئولوژیک دیگر او در جبهه کیهان از اطلاق و کاربرد آنها برای شماتت و تعییب جنبش سبز و البته تعدیل و تقلیل و تحریف آرمانهای بهبود خواهانه ی آن تا مرز بوالهوسی های جوانان، حکمی بر بی اصالتی و تفرج طلبی جنبش صادر کند.جنبشی که نه فقط از آن جوانان است، که از پیر و جوان و خرد و کلان و در جای جای شهر و کشور را پا در رکاب خود دارد چه موهن است که با تنگ کردن ویزوور دوربین و بزرگنمایی مبالغه امیز تصویری از عده ای جوان که بنا به ادعای نامبرده برای تفرج و در کنار معشوق به خیابانها امده باشند اینگونه بر کل حرکت مردم تعمیم و تحفیف شان و مقام داده شود.برای اینجانب که در تمامی این تجمعها شرکت کردم و می دیدم مردم از هر سن و صنف و نسلی دوشادوش هم در حرکتند نه تنها جایی برای بوالهوسی و تفرج طلبی نبود بلکه در آن شور ِ حرکت و امید موج می زد و ادمی از هر غریزه ای تهی بود تا چه رسد به این کوته نظران عافیت طلب ِ مواجب بگیر که با رشک و حقد و حسد، جنبش را از سوراخ خشتک خود نظاره می کنند!!.چه موهن امیز است ریخته شدن خون جوانانی که مصعومانه به خاک افتادند از نداها و سهرابها و روح الامینی ها و انها که در سلول ها بدست ضابطین شکنجه و زخم خوردند به حساب تمنیات غریزی حیوانی تر از اقای دال.سین نوشته شود.
**************
دال.سین را از طریق نوشته هایش از سال هشتاد و سه می شناسم؛ سابقه اشنایی در کار نبوده و تنها اکتفا به مقالات وب سایت و رد وبدل کردن نامه بوده است. شناخت من معطوف به نوشته هایش بوده که در وب سایت خود منتشر کرده است.آنروزها دال.سین این دال.سین نبود و یا شاید درک من سطحی و ساده لوحانه بوده که می گذارم به حساب خامی های جوانی. بهر جهت از نظر من او دیگر مرده است.
اینها همان جوانانی هستند که از شدت زیادت اسپرماتوزوئید به قول د.س به خیابان ریخته اند
اینجا هم یکی از همان مکانها برای انجام فعل است!
اینا هم دوستای اقای داریوش سجادی هستند که امده اند جلوی چهار تا جوان بوالهوس بگیرن که اسپرماتوزئیدشونو تو خیابون نریزن!